خلوتی با ابن حسام خوسفی
غزل شمارهٔ ۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز بیغمخواریت هردم دلم غمخوارهترنیست در دست غمت از من کسی بیچارهتر
۲
مردم چشم مرا از حسرت لعل لبتگردد از خون جگر هر دم به دم رخساره تر
۳
در فراقت جامه از دل پاره میکردم ولیکجامه را بگذاشتم کز جامه بُد جان پارهتر
۴
از دلم از عشوههای غمزهٔ غمّاز توصبر شد آواره و آرام از او آوارهتر
صفحهٔ ۱ از ۲