خلوتی با ابن حسام خوسفی
غزل شمارهٔ ۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم فدای تو باد ای نسیم عنبر بیزبه دستگیری افتاده ای چو من برخیز
۲
چنین که چشم تو هر گوشه ای کمین داردچگونه دل بنشیند به گوشه ی پرهیز
۳
زبس که آتش رخساره ی تو می افروختبسوخت خرمن تقوای من به آتش تیز
۴
زدیم در خم زلف گره گشای تو چنگکه مفلسیم و نداریم هیچ دست آویز
صفحهٔ ۱ از ۳