خلوتی با ابن حسام خوسفی
غزل شمارهٔ ۱۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل به ره باز نیامد به فسون وعّاظزان که چون خشم فسون خوان تواش نیست حفاظ
۲
غمزه هر لحظه به خونریز دلم تیز مکنقَد کَفانِی قَتَلتَنی زَمَراتِ الالحاظ
۳
چشم خوش خواب تو شد راهزن بیدارانهمچنان خواب خوشش باد و مبادش ایقاظ
۴
گر تو نرمی کنی امروز و درشتی نکنیلایضُرُّونک فی الحَشر شَدادُ و غَلاظ
صفحهٔ ۱ از ۲