خلوتی با ابن حسام خوسفی
غزل شمارهٔ ۱۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غمزهٔ تیز ترا سینهٔ من شد هدفخون دلم گو بریز اینْت مرا صد شرف
۲
در صف تو عاشقان جامه به خون شستهاندتا که شود در میان یا که رود پیش صف
۳
دل به کمند تو باز بسته از آن شد که هستسایهٔ موی ترا نور خدا در کنف
۴
غرقهٔ بحر عمیق از پی دُردانهایمیا برود سر ز دست یا گهر آید به کف
صفحهٔ ۱ از ۳