شعر را زندگی کن
خلوتی با ابن حسام خوسفی

غزل شمارهٔ ۱۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای قامت بلند تو ما را بلای دلچون من که دیده ای که بود مبتلای دل
۲
از دست دیده کار دل من به جان رسیدای دیده ای که چه کردی به جای دل
۳
خون دلم بریخت خیال لب تو دوشآه از لب توام ندهد خونبهای دل
۴
دل آرزوی لعل تو دارد به بوسه ایگر وایه ی دلم نرسد از تو وای دل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth