خلوتی با ابن حسام خوسفی
غزل شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگریست ابر نیسان والوَرد قَد تبَسَّمخامش چنین چرایی؟والطَّیر قَد ترنَّم
۲
کردند خانه رنگین عینای مِن دمُوعیاز بس که اشک خونین قَد فاضَ مِنهُما دم
۳
دل کی رسد به جانان والحُزن لیسَ فیهِدعوی کنی محبَّت والقلب غَیر مُغتَم
۴
ای باد عنبرین بوی یا مرحبا مَجِیکجانم ترا فدا باد جِئتَ خَیر مَقدم
صفحهٔ ۱ از ۳