شعر را زندگی کن
خلوتی با ابن حسام خوسفی

غزل شمارهٔ ۱۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما به گلزار عذارت همه در بستانیماز خیال می لعلت همه سر مستانیم
۲
نیم جانیست که در پای تو انداخته ایمنیست لایق چه توان کرد تهیدستانیم
۳
چهره بنما که چو صبحم نفسی بیش نماندکان نفس را ز سر صدق بر آن افشانیم
۴
گر به سودای تو در پای بگردد سر ماتو مپندار که از پای تو سر گردانیم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth