خلوتی با ابن حسام خوسفی
غزل شمارهٔ ۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی نیازی از نیاز ما چه استغناست اینجور کم کن بر دلم کآخر نه از خاراست این
۲
گفتم ای سرو سهی بنشین که بنشیند بلاگفت بنشینم ولیکن نه بلا بالاست این
۳
گفت رنگت سرخ دیدم این نه رنگ عاشقی استگفتمش فیض دموع چشم خون پالاست این
۴
گفتم آن مشک سیه بر دامن خورشید چیست؟گفت بر برگ گل تر عنبر سار است این
صفحهٔ ۱ از ۲