خلوتی با ابن حسام خوسفی
غزل شمارهٔ ۱۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مپیچ در سر زلف و بنفشه تاب مدهحجاب ظلمت شب را به آفتاب مده
۲
دل خراب به چشم تو حال خود می گفتبه غمزه گفت که افسانه را به خواب مده
۳
به روز گریه دلم را شکیب می فرمودبه هایهای بگفتم سخن به آب مده
۴
چو ما ز لعل تو آب حیات می جوییمبجانبی دگرم وعده سراب مده
صفحهٔ ۱ از ۲