خلوتی با ابن حسام خوسفی
غزل شمارهٔ ۱۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب است و خال تو اندر خیال چشم سیاهکمند زلف تو دامست و بخت من گمراه
۲
میان این همه ظلمت خیال سوداییچگونه راه برد لا اله الا الله
۳
دلم به زلف تو بسته است امید لیک چه سودکه آن امید دراز است و عمر من کوتاه
۴
ز حسرت دهنت غنچه را جگر خون استز رشک زلف تو دارد بنفشه زلف دو تاه
صفحهٔ ۱ از ۲