خلوتی با ابن حسام خوسفی
غزل شمارهٔ ۱۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم به چشم تو آمد به دودمان سیاهحذر نکرد همانا ز خان و مان سیاه
۲
ز قید زلف تو پرهیز می کند دل منچنانکه مار گزیده ز ریسمان سیاه
۳
زبان برید قلم راز من هویدا کردسرش بریده که در من کشد زبان سیاه
۴
فغان که صومعه گیران دورنگ و زّراقندبه درعه های سفید و به طیلسان سیاه
صفحهٔ ۱ از ۲