شعر را زندگی کن
خلوتی با ابن حسام خوسفی

غزل شمارهٔ ۱۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بت گلعذار اگر از ره کرمی به ما گذری کنیچه شود به جانب ما اگر به کرشمه‌ای نظری کنی
۲
نه نسیم زلف عبیرسا دل خسته را مددی دهیبه وصال صبح رخ چو روز، شب هجر ما سحری کنی
۳
چو به نزد جوهری هنر زر ناسره نتوان نمود تو به کیمیای عنایتی مس قلب ما چو زری کنی
۴
سر کوی او نرود کسی که نه سر در آن سر کو نهدتو نه مرد این روشی اگر ز چنین بلا حذری کنی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth