خلوتی با ابن حسام خوسفی
غزل شمارهٔ ۱۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را که درد نباشد به درد من نرسیبه اشک سرخ و به رخسار زرد من نرسی
۲
تو گرم و سرد جهان چون ندیده ای چه عجباگر به سوز دل و آه سرد من نرسی
۳
ز گرد چهره ی من آستین دریغ مدارکز آستانه چو رفتم به گرد من نرسی
۴
بخورد خاک درت روی خاک خورده منچرا به غور رخ خاک خورد من نرسی
صفحهٔ ۱ از ۲