خلوتی با ابن حسام خوسفی
غزل شمارهٔ ۱۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر گرد مه ز غالیه پرگار میکشیبر طرف روز نقش شب تار میکشی
۲
آن روز شد که راز نهان داشتم که بازرازم چو روز بر سر بازار میکشی
۳
زنار زلف آتش عشقت بلا شدندزین باز می کُشی و به زنَّار میکَشی
۴
دل چند گه ز فتنه چشم تو رسته بودبازش به دام طُّرهٔ طَّرار میکشی
صفحهٔ ۱ از ۲