خلوتی با وطواط
شمارهٔ ۱۸۹ - درمدح شمسالدین وزیر
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فصل بهار آمد و بگذشت عهد دیپیش آر، ای چراغ ری، اکنون چراغ می
۲
تاریکی است مانده ز دی در نهاد ما و آن جز چراغ می نبرد، ای چراغ ری
۳
برکش نوا، که خاطب گل بر کشید صورت بر گیر می، که لشکردی بر گرفت پی
۴
گرمست با مشاهدهٔ گل نشاط مااکنون که نیست وحشت دیدار سردی
صفحهٔ ۱ از ۴