خلوتی با وطواط
شمارهٔ ۱۹۵ - در مدح ملک اتسز
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز عشقت ای عمل غمزهٔ تو خون خواری بسی کشید تن مستمند من خواری
۲
مراست عیش دژم تا شدی ز دست آسان چگونه عیشی؟ با صد هزار دشواری
۳
بدان دو چشم دژم عیش من دژم خواهی بدان دو زلف سیه روز من سیه داری
۴
طلب همیکنی آزار من، خداوندا روا بود که مرا بیگنه بیازاری؟
صفحهٔ ۱ از ۶