خلوتی با جامی
بخش ۵۸ - قبول کردن معتمر آنچه پدر ریا خواست و عقد بستن ایشان به یکدیگر
دفتر دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
معتمر گفت آن منم اینکهر چه خواهی ضمان منم اینک
۲
خواست چندان زر تمام عیارکه مثاقیل آن رسد به هزار
۳
بعد ازان نیز ده هزار درمسیم خالص نه بیش ازان و نه کم
۴
جامگی صد ز بردهای یمنصد دیگر ازان فزون به ثمن
صفحهٔ ۱ از ۴