خلوتی با جامی
بخش ۴۸ - داستان رسیدن اسکندر به شهری که همه مردم پاکیزه روزگار بودند و سؤال و جواب ایشان
خردنامه اسکندری
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سکندر چو می گشت گرد جهانخبر پرس هر آشکار و نهان
۲
در اثنای رفتن به شهری رسیددر آن شهر قومی پسندیده دید
۳
ز گفتار بیهوده لبها خموشفروبسته از ناسزا چشم و گوش
۴
نجسته به بد هرگز آزار همبه هر کار نیکو مددگار هم
صفحهٔ ۱ از ۱۵