خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویتتغافل کن زمانی، تا ببینم یک زمان رویت
۲
ز خاک کوی من، گفتی: برو، یا خاک شو اینجاچو آخر خاک خواهم شد من و خاک سر کویت
۳
تنم زارست و جان محزون، جگر پر درد و دل پر خونترحم کن، که دیگر نیست تاب تندی از خویت
۴
بصد تیغ ستم کشتی مرا، عذر تو چون خواهم؟کرمها میکنی، صد آفرین بر دست و بازویت
صفحهٔ ۱ از ۲