شعر را زندگی کن
خلوتی با هلالی جغتایی

شمارهٔ ۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر ز رخسار تو یک لمعه بدریا افتدآب آتش شود و شعله بصحرا افتد
۲
بسکه از قد تو نالیم بآواز بلندهر نفس غلغله در عالم بالا افتد
۳
روز وصلست، هم امروز فدای تو شومکار امروز نشاید که بفردا افتد
۴
دارم امید که: چون تیغ کشی در دمِ قتلهر کجا پای تو باشد سرم آنجا افتد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth