خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست عرق، که در رهت از حرکات میچکدهر قدمی، که مینهی، آب حیات میچکد
۲
چند به هر سیه دلی باده ناب میکشی؟حیف! که آب زندگی در ظلمات میچکد
۳
بس که لب تو چاشنی ریخته در مذاق جانگریه تلخ گر کنم آب نبات میچکد
۴
اشک هلالی از مژه، گرد حریم آن حرمهمچو سرشک عارفان، در عرفات میچکد
صفحهٔ ۱ از ۱