خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم، پیش لبت، با جان شیرین در فغان آمدخدا را، چاره دل کن، که این مسکین بجان آمد
۲
بیا، ای سرو، گلزار جوانی را غنیمت دانکه خواهد نوبهار حسن را روزی خزان آمد
۳
ببزم دیگران، دامن کشان، تا کی توان رفتن؟بسوی عاشقان هم گاه گاهی میتوان آمد
۴
حیاتی یافتم از وعده قتلش، بحمد الله!که ما را هر چه در دل بود او را بر زبان آمد
صفحهٔ ۱ از ۲