خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟مرا چون با تو کار افتاده است اینها چه کار آید؟
۲
دلم را باغ و بستان خوش نمیآید، مگر وقتیکه جامی در میان آرند و سروی در کنار آید
۳
چو سوی زلف خوبان رفت، سوی ما نیاید دلوگر آید سیه روز و پریشان روزگار آید
۴
نمیآیم برون از بیم رسوایی، که میترسممرا در پیش مردم گریه بی اختیار آید
صفحهٔ ۱ از ۲