خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۲۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرشاو سفر کرده و ما در خطریم از سفرش
۲
رفتم و گریه کنان روز وداعش دیدمای خوش آن روز که باز آید و بینم دگرش
۳
دیر می آید و جان منتظر مقدم اوستمردم از شوق، خدایا، برسان زود ترش
۴
می پرد مرغ هوا جانب او فارغ بالکاش می بود من دلشده را بال و پرش!
صفحهٔ ۱ از ۲