خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۲۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دلنه طبیبی، که کند چاره بیماری دل
۲
دل بیمار مرا، هر که گرفتار تو خواستیارب، آزاد نگردد ز گرفتاری دل!
۳
طاقت زاری دل نیست دگر، بهر خداگوش کن گفت مرا، گوش مکن زاری دل
۴
چند خوانی دگران را به شراب و به کباب؟حال خون خوردن من بین و جگرخواری دل
صفحهٔ ۱ از ۲