خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۲۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردموگر چون گرد بر بادم دهی، گرد سرت گردم
۲
کشی خنجر که: میسازم بدست خویش قربانتچه لطفست این؟ که من قربان دست و خنجرت گردم
۳
تو ماه کشور حسنی و شاه لشکر خوبانگدای کشورت باشم، اسیر لشکرت گردم
۴
پس از مردن چو در پرواز آید مرغ جان منچو مرغان حرم بر گرد قصر و منظرت گردم
صفحهٔ ۱ از ۲