خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۲۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بصد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردمبسی امیدوارم، آه! اگر نومید برگردم
۲
چه حسنست این؟ که از یک دیدنت دیوانه گردیدمبیا، تا بار دیگر بینم و دیوانه تر گردم
۳
چون آن مه فتنه شد در شهر، من هم عاقبت روزیشوم آواره و هر دم بصحرای دگر گردم
۴
خدا را، این چنین زود از سر بالین من مگذردمی بنشین، که برخیزم، ترا بر گرد سر گردم
صفحهٔ ۱ از ۲