خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۲۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرمچون رسم پیش تو نتوانم از آنجا گذرم
۲
دارم آن سر که: بسودای تو بازم سر خویشسر چه کار آید؟ اگر زین سر و سودا گذرم
۳
زان خط سبز و لب لعل گذشتن نتوانگر بصد مرتبه از خضر و مسیحا گذرم
۴
هم نشینا، قدمی چند بمن همره شوکه برش طاقت آن نیست که تنها گذرم
صفحهٔ ۱ از ۲