خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای قدت نازک نهال جویبار چشم منلطف کن، برخیز و بنشین بر کنار چشم من
۲
چشم مردم را غبار از گرد میباشد، ولیمیبرد گرد سر کویت غبار چشم من
۳
اشک من هر کس که دید از کار چشمم دست شستگوشه چشمی گرفت از دست کار چشم من
۴
قطره خون بود کز دل داشت چشمم یادگاربرکنار افتاد اکنون یادگار چشم من
صفحهٔ ۱ از ۲