خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان بلند نشد سرو ناز پرور اوکه سرو ناز تواند شدن برابر او
۲
ز نوبهار رخش آفت خزان دورستهنوز تازه دمیدست سبزه تر او
۳
بنازم آن مژه شوخ را، که در دم قتلچنان نکرد که حاجت شود بخنجر او
۴
رقیب کیست که او را سگ درش خوانم؟اگر براند از آن کوی، من سگ در او
صفحهٔ ۱ از ۲