خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تواین یکی حیران من میگشت و آن حیران تو
۲
دامن خود را بکش امروز از دست رقیبورنه چون فردا شود دست من و دامان تو
۳
زخم پیکان ترا مرهم چرا باید نهاد؟گر کسی مرهم نهد، باری، هم از پیکان تو
۴
کی ز میدان تو برخیزم؟ که بعد از کشتنمگرد من هم برنخواهد خاست از میدان تو
صفحهٔ ۱ از ۲