خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سازم قدم ز دیده و آیم بسوی توتا هر قدم بدیده کشم خاک کوی تو
۲
روی تو خوب و خوی تو بد، آه! چون کنم؟ای کاش! همچو روی تو می بود خوی تو
۳
منما جمال خویش بهر کج نظر، که نیستچشم بدان مناسب روی نکوی تو
۴
جان و دل آرزوی وصال تو کرده اندمن نیز کرده با دل و جان آرزوی تو
صفحهٔ ۱ از ۳