خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو در میدان و من چون گوی در ذوق سراندازیتو شوق گوی بازی داری و من شوق سربازی
۲
سر خود را بخاک افگنده ام در پیش چوگانتکه شاید گوی پنداری و روزی بر سرم تازی
۳
تو در خواب صبوح، ای ماه و من در انتظار آنکه چشم از خواب بگشایی و بر حال من اندازی
۴
همه با یار می سازند، تا سوزد دل غیریتو می سوزی دل یاران و با اغیار می سازی
صفحهٔ ۱ از ۲