خلوتی با ازرقی هروی
شمارهٔ ۶۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو آفتاب شد از اوج خود بخانۀ ماهبخیش خانه رو و برگ بید و باده بخواه
۲
شراب لعل بده ، اندکی بدور و بدهمیان دور درون ساتگینیی گه گاه
۳
بدشت بادۀ رنگین تلخ نوشیدنکنون سبیل بود چون سپید گشت گیاه
۴
بگر مگاه بدشت ار بیفگنی یاقوتچنان گداخته گردد که نقره اندر گاه
صفحهٔ ۱ از ۱۰