شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۲۶

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به فال فرّخ و عزم درست و رأی صوابسفر گزیدم و کردم سوی رحیل شتاب
۲
نماز شام که از شب نقاب بست هوارسید نزد من آن آفتاب مشک نقاب
۳
روان او شده بی‌بند و جَعد او پُربندمیان او شده بی‌تاب و زلف او پُر تاب
۴
به شاخِ سِدره به رغم شکوفهٔ بادامهمی فشاند ز بادام لؤلؤ خوشاب
صفحهٔ ۱ از ۱۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth