شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۱۲۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر چه خرمی عالم از بهار بودهمیشه خرمی من ز روی یار بود
۲
چو من به‌ خوبی و آرایش رُخش نگرمچه جای خوبی آرایش بهار بود
۳
سرشک ابر اگر افزون بود به‌ وقت بهارسرشک من بَدَل هر یکی هزار بود
۴
اگر زآب بود بر هوا همیشه بخارمرا ز عشق به‌ چشم اندرون بخار بود
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth