خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۳۰
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا بنفشستان جانان گرد لالستان بودعاشق از جانان بنفشستان و لالستان بود
۲
تا دل عشاق را رویش همی آتش دهدآب دادن دیدهٔ عشاق را پیمان بود
۳
تاب زلفش تا همی پیدا بود بر عارضشبس دل عاشق که زیر زلف او پنهان بود
۴
زلف او ماند بهچوگان و زنخدانش بهگویگوی چون کافور باشد غالیه چوگان بود
صفحهٔ ۱ از ۸