خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۵۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو آفتاب و مَه است آن نگار سیمینبرگر آفتاب گل و ماه سنبل آرد بر
۲
نهفته درگل و سنبل شکفته عارض اومه است در زره و آفتاب در چنبر
۳
شکوفه را شکن زلف او شدست حجابستاره را گره زلف او شدست سپر
۴
به زیر هر گرهی توده توده از سنبلبه زیر هر شکنی حلقه حلقه از عنبر
صفحهٔ ۱ از ۱۷