خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۷۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق آن سنگین دل سیمینبر زرینکمرسنگ من برد و سرشکم سیمکرد و روی زر
۲
من شدم در عاشقی زرین رخ و سیمین سرشکاو شد اندر دلبری سیمینبر و زرینکمر
۳
گر ندیدستی ز لولو قفل بر یاقوت سرخور ندیدی شب شده زنجیر بر طرف قمر
۴
نیک بنگر بر لب و دندان آن زیبا صنمتیز بنگر دررخ و زلفین آن شیرین پسر
صفحهٔ ۱ از ۱۱