خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۷۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوگند خوردهام به سر زلف آن پسرکز مهر او نتابم و عهدش برم بسر
۲
سوگند من شکسته نشد گرچه روزگاربرهم شکست خرد سر زلف آن پسر
۳
هرگز ندیدهاند و نبینند در جهاناز قد و زلف و جشم و لب او بدیعتر
۴
دیباسلب صنوبر و خورشید مشکپوشبادام شکل نرگس و بیجاده گون شکر
صفحهٔ ۱ از ۱۲