خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۷۶
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز روی تو جهان را همه فیروزی و فرای ز رای تو شهان را همه تایید و ظفر
۲
همه عالم به دو دست تو سپردست خدایکه به یک دست قضایی به دگر دست قدر
۳
در جهانی تو و لیکن ز جهان قَدْر تو بیشراست گویی که جهان چون صدف است و تو گهر
۴
گر دل و خاطر شاهان ز هنر گیرد ناماز دل و خاطر تو نام گرفته است هنر
صفحهٔ ۱ از ۶