خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۸۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم به عقل دوش که یا اَحسَنالصُّورگفتا چگونه یافتی از حسن من خبر
۲
گفتم مرا نظر همه وقتی بهسوی توستگفتا همی به چشم حقیقت کنی نظر
۳
گفتم که هر چه از توبپرسم دهی جوابگفتا جواب پرسش تو کردهام ز بر
۴
گفتم میان روح و میان تو فرق چیستگفتا که او بدیعتر و من رفیعتر
صفحهٔ ۱ از ۱۵