خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۹۰
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همیشه بر گل و نسرین دو زلف آن بت دلبریکیکارد همی سنبل یکی بارد همی عنبر
۲
به سان چنبر و چوگان خمیدستند هر ساعتیکی بر مه زند چوگان یکی برگل کشد چنبر
۳
ز روی و بوی آن دلبر دو برهان است عالم رایکی بر ملت تازی یکی بر مذهب آزر
۴
نه ایمان است و نهکفرست روی و موی او لیکنیکی شد حجت مؤمن یکی شد حجتکافر
صفحهٔ ۱ از ۱۳