شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۲۲۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا باد خزان حُلّه برون کرد ز گلزارابر آمد و پیچید قَصَب بر سر کُهسار
۲
تا ریخته شد پنجهٔ زرین ز چناراندر هر شمری جام بلورست به خروار
۳
ازکوه بشستند همه سرخی شنگرفوز باغ ستردند همه سبزی زنگار
۴
چینی صنمان دور شدند از چمن باغزنگی بَچگانند به باغ آمده بسیار
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth