خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۲۳۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیدم شبی به خواب درختی بزرگواراز علم و عقل و فضل بر او برگ و شاخ و بار
۲
از قندهار سایهٔ او تا به قیروانوز قیروان شکوفهٔ او تا به قندهار
۳
نزدیک او نشسته جوانی گشاده طبعبا صورتی بدیع و زبانی سخنگزار
۴
آثار تازگی و نشان خجستگیبر صورت مبارک او گشته آشکار
صفحهٔ ۱ از ۱۴