خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۲۴۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای تازه تر از برک گل تازه به بر برپرورده تو را خازن فردوس به بَر بر
۲
عناب شکر بار تو هرگه که بخنددشاید که بخندند به عناب و شکر بر
۳
در سیم حَجَر داری و بر ماه چلیپاماه تو به زیر اندر و سیمت به زبر بر
۴
زین روی همه بوسه دهند ای بت مهرویرهبان به چلیپا برو حاجی به حجر بر
صفحهٔ ۱ از ۱۱