شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۲۴۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ترک نزاید چنو به کاشغر اندرسرو نروید چنو به عاتفر اندر
۲
خوب تر از عارضش ندید و نبیندهیچ کسی پرنیان به شوشتر اندر
۳
هست دو زلفش همیشه پرشکن و بندبند و شکن هر یکی بهٔک‌دگر اندر
۴
عمداگویی کسی ز عنبر ساراسلسله بسته است گرد مُعصَفَر اندر
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth