شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۲۵۷

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیر شد طبع جهان از گردش‌ گردون پیرتیر زد بر خیل‌ گرما لشکر سرمای تیر
۲
تا هوا سنجاب پوشید و حواصل‌ کوهسارگلبن از دیبا برهنه است و گلستان از حریر
۳
حُلّه بافان را برون‌ کردند گویی از چمنزند وافان را زبان بستند گویی از صفیر
۴
بوستانی کاو پر از زنگار بود و لاجوردلاجوردش زعفران‌ گشته است و زنگارش زریر
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth