شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۲۵۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همی بنازد تیغ و نگین و تاج و سریربه شهریار ولایت گشای کشورگیر
۲
شه ملوک ملکشاه کز شمایل اوفزود قیمت تیغ و نگین و تاج و سریر
۳
ز پادشاهی او روشن است دیدهٔ مهرچنان‌ کجا ز بصر روشن است چشم بصیر
۴
به‌ هر چه رای کند همسرش بود توفیقبه هر چه روی نهد همرهش بود تقدیر
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth