خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۲۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نباشد اصلی در عشق یار توبه منکه زلف پرشکن یار هست توبهشکن
۲
چگونه توبه کنم کان دو زلف برشکنشهزار بار زیادت شکست توبهٔ من
۳
بتی کجا لب و دندانش چون سهیل و عقیقهمیشه سرخی سرخ است و روشنی روشن
۴
ولایت یمن اِقطاعِ او شدست مگرکه در عقیق یمن دارد او سهیل یمن
صفحهٔ ۱ از ۱۲